شایسته شانه های تو نیستم

اما

بگذار برای ساعتی

سر بی سامانم را بر شانه هایت بگذارم

و به زبان اشک

غم دوریت را برایت ترجمه کنم

هر چند من

شایسته شانه های تو نیستم

/ 26 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نگار

سلام.... يه اشتباه کوچيک... وبلاگی که بهش لينک دادی يه وبلاگ مشترک گروهيه....

نگار

يعنی اشتباه از من بود که به آدرس توجه نکرده بودم ....

ماندانا

سلام .... خواندنی بود ..... و البته جای کار بیشتر داشت

spring

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم دوست دارم

صادق

سلام مبلاگ خوبی داری بهمن سر بزنی خوشحال ميشم راستی اگه خواستی بگو لينکت کنم

عاشق پاييزی

سيل اشک امانم را می برد.. و بالهای خيالٍ خوشٍ کوچ را خيس می کند.. منتظر طلوع دوباره ی آفتابم..

دریا

نظری ندارم فقط غمگين شدم! حرف رفتن و دوری غمگينم می‌کنه... ممنون که می‌یای! لینکت دادم البته با اجازه! تا بعدی بهتر!

آرش

سلام ممنون که بازم سر زدی

ماندانا

بازم سلام .... و عجله نکنین .... به روز می شم به موقعش .... و ممنون بابت لینک و لینکتون هم اضافه شد ..... موفق باشین